تبليغاتX
کربلا _ نینوا

 

 

کربلا _ نینوا

گنجشک و خدا

روزها گذشت وگنجشك با خدا هیچ نگفت 

می اید من تنها گوشی هستم كه غصه هایش رامی 

شنود ویگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد 

فرشتگان سراغش را ازخدا گرفتند 

وخدا هربار به فرشتگان اینگونه  میگفت : 

وسرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست 

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند 

گنجشك هیچ نگفت وخدا لب به سخن گشود: 

" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست." 

گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم ارامگاه 

خستگی هایم بود وسرپناه بی كسی ام 

تو همان راهم از من گرفتی    این توفان بی موقع چه بود؟ 

چه می خواستی از خانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟

وسنگینی بغضی راه بر كلامش بست 

سكوتی درعرش طنین انداز شد 

فرشتگان همه سر به زیر انداختند 

خدا گفت : ماری درراه لانه ات بود خواب بودی باد را 

گفتم تا لانه ات را واژگون كند 

انگاه تو از كمین مارپر گشودی 

گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود 

خدا گفت :وچه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو 

دور كردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی 

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود 

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت 

های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد



خلوت دل

خدایا سلام امروزخیلی دلم برات تنگ شده چشمهای دلم شوق دیدنت

رابا اشک ریختن تمنا میکنن خانه قلبم راازناامیدی ویاس گردگیری کردم

تاتو را مهمان کنم بیاودستان منتظرم رابگیرتاعطروجودت تمام خانه

رامعطرکندامشب سجاده قلبم رابازکردم تاسبک بال بسویت بروازکنم

ودردریای رحمتت غرق شوم خدای خوبم من به این امیددررحمتت

رامیکوبم که تمام وجودم فریادشوم وازتوبخواهم من رابه ارزوی دیرینه ام

که همان بنده ای که تودوست داری شوم برسانی خدای مهربانم

دستانم را بسوی اسمانت دراز می کنم تا همیشه دریای مهربانیت

دستانم را لبریز از محبت و عطوفت کند ربم میخوانمت تا اجابت کنی

خواندنم را الهی دیدارت ارزویم بنده ام به امیدت دلم خوشست به

درگاهت امدم قصد دعا ناامیدم مکن در بخششت رامیکوبم تا ببخشی

خطا هایم رادرحکمتت را میزنم تا به حکمتت سرنوشتم را به بهترین نحو

رقم بزنی خدایا شرمسارم از این گذشته سیاه بناه گاهی نیافتم جز

حریم خانه دوست به سویت پناه اوردم تا در سایه دوست لبریز شوم از

جام مهربانیت



ماجرا های هاروت و ماروت


واتّبعوا ما تتلوا الشّياطين على ملك سليمان و ماكفر سليمان ولكنّ الشّياطين كفروا يعلّمون النّاس السّحر وما أنزل على الملكين ببابل هاروت و ماروت وما يعلّمان من احد حتّى يقولا انّما نحن فتنة فلاتكفر فيتعلمون منهما مايفرّقون به بين المرء و زوجه وماهم بضارّي ن به من أحد الاّ باذن اللّه و يتعلّمون مايضرّهم ولاينفعهم و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الآخرة من خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوكانوا يعلمون.
مردمان از افسونهايى كه شياطين در روزگار حاكميت سليمان مى خواندند, پيروى كردند والبته سليمان كفر نورزيد, بلكه اين شياطين بودند كه راه كفر مى پيمودند وبه مردم سحر مى آموختند, ونيز آن افسون كه در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد, درحالى كه آن دو به هيچ كس سحر نمى آموختند, مگر اين كه به وى يادآور مى شدند كه براى او آزمايش ومايه آزمونند ونبايد او راه كفر را بپيمايد (نبايد از سحرآموزى سوء استفاده كند) امّا مردمان ازآن دو افسونهايى مى آموختند كه با آن مرد را از همسرش جدا مى ساختند والبته نمى توانستند ب ه كسى آسيب رسانند مگر به اذن الهى, مردمان چيزهايى فرا مى گرفتند كه برايشان زيان آور بود و منفعتى درپى نداشت و خود مى دانستند كه خريداران آن جادو را درآخرت بهره اى نيست. خود را به بد چيزى فروختند, اگر اهل فهم ودانش بودند!

توضيح مولف :
هاروت و ماروت دو فرشته الهى بودند كه براى مبارزه با اذيت و آزار ساحران به تعليم مردم پرداختند
متاسفانه داستانهاي مجعول و بي پايه و اساسي مبني بر افساد آنها در لباس آدمي و اينكه اگر فرشته هم در كسوت آمي در آيد از گناه در امان نمي ماند و.......گفته شده است....
در حالي كه طبق نص صريح قرآن اين دو فرشته مامور بودند كه روشهاي باطل كردن سحر و جادوي ساحران را به مردم ياد بدهند و به مردم هم مي گفتند كه اين يادگيري ها فقط براي آزمايش است......
حتي در رويات اسلامي هم آمده است كه يادگيري سحر و جادو فقط در مسير باطل كردن سحر ساحران مشروعيت دارد و لا غير.....
چيزي كه مسلم است آن است كه سحر و افسون از قبل وجود داشته و الان هم افرادي به آن اشتغال دارند كه به دو گروه تقسيم مي شوند...افرادي با طينت ناپاك كه به اعمال شيطاني مي پردازند و افرادي پاكدل كه سعي در باطل كردن افعال افسونگران بد طينت دارند....
بهترين راه در امان بودن از اين گونه مسائل انس با قرآن است كه پاره اي از مطالب مرتبط ، قبلا باز گو شده است...مانند تعويض به سوره ناس و فلق و....خواندن آية الكرسي و.....بعضي از مجربات نيز ان شاء الله در فرصتي ديگر بازگو خواهد شد.

5. هاروت؛

6. ماروت؛ اين دو کلمه در آيه102 سوره بقره آمده است (وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ) اين­ها دو فرشته­اي هستند که خداي متعال به شهر بابل فرستاد که به مردم شهر مطالبي آموختند و مردم از آن آموخته­ها در راه ناصحصح استفاده کردند.

درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه‌ها و اساطیر عجیبی به‌وسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بسته‌اند، تا آنجا که به آنها چهره خرافی داده‌اند، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی را بر دانشمندان مشکل ساخته‌اند. آنچه از میان همه اینها صحیحتر به نظر می‌رسد و با موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است، چنین است:

در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی و ایذاء مردم گردیده بود. خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.

ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری پردازند. این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت‌هایی برای مردم شدند.

با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الهی برای شما است و حتی گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است، اما آنها به کارهایی پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد.

آنچه در بالا آوردیم چیزی است که از بسیاری از احادیث و منابع اسلامی استفاده می‌شود، و هماهنگی آن با عقل و منطق آشکار است؛ از جمله حدیثی که از عیون اخبار الرضا نقل شده، به روشنی این معنی را تأیید می‌کند.



کربلا بود، زینب بود، حسین و علی اکبر

ببخش ، تا بخشیده شوی

 



واقعه کربلا

 

واقعه کربلا یکی از نام‌هایی است که اشاره به نبردی دارد که در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری اتفاق افتاد و به عاشورا معروف است.این نبرد بین سپاه حسین ابن علی و سپاه یزید ابن معاویه در نزدیکی محلی با نام کربلا در گرفت. با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز با ۲۱ مهر سال ۵۹ شمسی مطابق است.

امام حسین روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد با چهارهزار نفر در کربلا اردو زد و از آن روز به بعد، هر روز بر تعداد دشمنان امام افزوده می‌شد، که عده‌ی کثیری از آنان را با وعده‌های مختلف از جمله مال و ثروت به خونخواهی حسین خواسته بودند.

در روز هفتم محرم آب را بر حسین و همراهانش بستند و در نهمین روز از ماه محرم شمر با چهار هزار نفر و نامه‏ای از طرف عبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر سعد دستور داده بود با حسین بجنگند و او را به قتل برسانند و اگر اینکار از دوست او بر نمیاید، فرماندهی را به شمر واگذار کند.

روز دهم حسین بن علی با ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده و دشمن با ۳۰۰۰۰ نفر در مقابل هم قرار گرفتند، جنگ آغاز شد و امام حسین و یارانش به شهادت رسیدند. بعد از به شهادت رساندن امام حسین سپاه عمر بن سعد سر ۷۰ تن از لشکریان حسین را جدا کرد و بر بالای نیزها گذاشت و فقط سر حر و علی‌اصغر را از تن جدا نکردند.

خیمه‏ها غارت و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسینی به نام بجدل بن سلیم برای بدست آوردن انگشتر حسین بن علی، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد و در نهایت سپاه عمر بن سعد اجساد شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنی‏اسد دفن شدند.

پیشینه

امام حسین هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش حسن پسر علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند. معاویه در سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند.

در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌های زیادی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه بامسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به قتل رسانید. حسین با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان شکنی مردم کوفه و قتل مسلم را آوردند. عبیداللّه که بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیر کردن حسین و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به کربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر حسین را به شهادت برساند او را حاکم ری خواهد کرد ولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

روز نبرد

روز عاشورا، حمله‏ای سراسری و شدید از سوی سپاه عمر سعد به اردوگاه‏امام حسین‏ انجام گرفت. این حمله که با تیراندازی عمر سعد به طرف اردوگاه امام‏حسین ‏شروع شد، با تیرهای نیروهای سعد ادامه یافت. شمر هم به نیروهای خود دستور داد که حمله ‏گروهی انجام دهید و افراد حسین‏ را بکلی نابود سازید. همه گردان‌های سپاه کوفه در این حمله شرکت داشتند. یاران حسین هم در مقابل این هجوم سعی کردند که از خود دفاع کنند و نیمی از یاران‏ او (غیر از بنی هاشم) در این حمله نخست کشته شدند. عده کشته شدگان این حمله را ۴۱ نفر گفته‏اند. تعدادی از آنان (غیر از ده نفر از غلامان حسین و دودمانش و دو تن ازغلامان علی‏)، عبارت‌اند از:

نعیم بن عجلان، عمران بن کعب، حنظله، قاسط، کنانه، عمرو بن مشیعه، ضرغامه، عامربن مسلم، سیف بن مالک، عبدالرحمان درجی، مجمع عائذی، حباب بن حارث، عمرو جندعی، حلاس بن عمرو، سوار بن ابی عمیر، عمار بن ابی سلامه، نعمان بن عمر، زاهر بن‏عمر، جبلة بن علی، مسعود بن حجاج، عبدالله بن عروه، زهیر بن سلیم، عبدالله و عبیدالله ‏پسران زید بصری.

شهادت حسین

عمربن سعد دستور داد حسین بن علی بن ابیطالب و همراهانش را محاصره کنند و آب را بر روی آنان ببندند. سرانجام حسین بن علی در روز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا به شهادت رسید.وتمامی خیمه های خانواده ویارانش رابه آتش کشیدند.

پس از نبرد

پس از کشته شدن بخشی از خاندان محمد در واقعه کربلا، عمر بن سعد دستور داد تا سرهای آنها را ببرند. پس از آن، سرها را بین قبایل قسمت نمود تا آنان بدین وسیله به ابن زیاد تقرب جویند. لذا قبیله کنده سیزده سر، به ریاست قیس بن اشعث کندی، قبیله هوازن دوازده سر، به ریاست شمر بن ذی الجوشن، تمیم هفت سر، بنی اسد شانزده سر بر نیزه کرده، و در مجموع با ۷۱ سر بریده وارد کوفه شدند.

هنگام طلوع آفتاب سرهای کشته شدگان و کاروان اسرا از باب الساعات وارد مسجد اموی شد. آنگاه به دستور یزید، تمامی سرها به مدت سه روز بر دروازه‌های شهر و مسجد اموی آویزان گردید. امام زین العابدین پس از چندی موافقت یزید را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق سازد و لذا سر حسین و سایر کشته شدگان را به کربلا برده و به اجسادشان ملحق کرد.

در عین حال چند سر را در باب الصغیر به خاک سپردند. این سرها عبارت‌اند از:

  1. سر ابوالفضل العباس .
  2. سر علی اکبر.
  3. سر حبیب بن مظاهر.